شطحيات عموقاسم




2
ديشب داشتم به يکی از بچه‌ها که تازه با هم آشنا شديم می‌گفتم که دارم می‌رم توی دل عشق. يه جايی که عشق از سر روش می‌باره. بعد خوب که فکر کردم ديدم بی‌راه هم نگفتم. مگه معنی عشق چيه؟ ميگن يه گياه هست به اسم عَشَقه که مثل پيچکه، می‌پيچه دور سپيدار و بالا ميره تا جايی که همه سپيدار رو تو خودش بگيره و ديگه نور به سپيدار نرسه. اونوقته که سپيدار بيچاره کم‌کمک خشک ميشه و می‌ميره. ميگن اسم عشق رو هم از همين ميگيرن. تازه ميگن اين عشقه هم جنس نر داره و هم ماده. اگه مثلا توی يه دشت نر و ماره رو دور از هم بکاری، وقتی رشد کردن به طرف هم حرکت دارن و روشون رو به سمت هم می‌کنن. خوب مگه من که از ماهها پيش آرزوی يه همچين لحظه‌ای رو داشتم، چيزی غير از اين ميشه بهش گفت؟ ما داريم ميريم تو دل عشق، فکر می‌کنم که خيلی لذت بخش باشه، کاش کما رو هم با خودم می‌بردم تا بدونين که چی می‌گم. تا 12 مرداد بدرود!

H   O   M   E

پنجره عمو